رازنهانم...

اگردیدی که یاری در برم هست

 

بدان این حاصل تنهاییم است

 

ولیکن دردرون خودهنوزم

 

زبی یاری دل دارم میسوزم

 

چراآهی گرفته دامن من

 

چراهرکس گریزد ازدل من

 

توکی شمع گشتی من دورت نگشتم

 

من وتویارشدیم بهرتومن پرپرنگشتم

 

من مانده ام تنهاچرایاری نمی آید

 

دلم ازپیش لطف رب چرابی بهره می آید

 

من که از بهردلم هیچ دلبری پیدانکردم

 

گو که ازبهردلم پیش که من صودانکردم

 

ای یارمن کجایی؟

 

از بهراین دل من

 

وقت است که بازآیی